اولياء الله آملى
135
تاريخ رويان ( فارسى )
روى به كوهستان نهاد و به كجور درآمد . استندار خبر داشتن را در سراى و خانه فروگرفته بود . او تهىپاى بدرجست و به راه بىراه تا كوه بست كجور را غارت كرده ، بازگشتند . در آن حال منوچهر لارجان مرزبان را پسر او - با حرب - كشته بود با پسران ديگر . ذكر قتل منوچهر آوردهاند كه [ 68 ] منوچهر را چون بواسطهء قرابت ملك شاه غازى ، كار به نظام رسيد و مرتبه بيفزود ، او را هجده پسر بودند . مهتر همه پسران ، با حرب بود . و بس كافر و بددين و متهتك و متهور و مباحى بود . پدر او را از خود دور داشتى و پسرى ديگر را ولىعهد خود ساخت . يك نوبت از پدر بگريخت . چون به بند شنيوه رسيد ، كسان پدر ، راه گرفته بودند و آب هرهز پر بود . در فصل بهار اسب را در جوى انداخت . موكلان او را مرده حساب كردند ، تا عاقبت زنده بيرون آمد . به خدمت ملك پيوست و ملازمت مىكرد « 1 » . و در آن وقت كهرود « 2 » چنان معمور بود كه از هند و روم و مصر و شام ، انواع محترفه آمده بودند و عمارتهاى عالى كرده و چندان نعمت و مال منوچهر را جمع شد كه هيچ پادشاهى را در آن عهد نبود . فى الجمله بزرگان ولايت در ميان آمده ، با حرب را با پيش پدر بردند ، پدر او را عفو فرمود . شبى در ماه رمضان از پدر اجازت طلبيد كه برادران را مهمانى كند و همه را به خانهء خود برد . و بعد از طعام كه برادران با جامهء خواب رفتند كه بخسبند ، نوكران برگرفت و با سلاح تمام به خانه درآمد و
--> ( 1 ) - اين مطالب و عبارات را سيد ظهير الدين در تاريخ طبرستان خود نقل كرده است . همين كتاب ص 45 . ( 2 ) - به فتح كاف . امروز « كاهرو » خوانند . در زمان سيد ظهير الدين « كارو » مىگفتهاند .